سه شنبه 25 تیرماه
دخترم امروز هم کلاس داشتیم و مثل همیشه بابائی مهربون اومد دنبالمون و رفتیم کلاس و دوستاتو دیدیم و همه ازت می پرسیدن چرا جلسه قبلی نبودی و خلاصه دوستات سراغتو می گرفتن.
رفتیم سر کلاس عزیزم و خاله المیرا اومد و یکم نانای و بازی و کاردستی امروزتون هم درست کردن کلاه و تزئینش با کاغذهای رنگی بود که خودتون باید پاره می کردینکه البته نکردن و مامانا درست کردند که مال تو عزیزم بیشتر شبیه کلاه سرخپوستی شد که عکسشم برات میزارم.
راستی امرو تو کلاس شعر عم زنجیرباف و خوندین و یک چندباری باز و بسته شدین ولی تو زیاد دوست نداشتی و می خواستی در بری.
دوست دارم و می بوسمت عمر دوباره ی من.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سه شنبه 25 تیرماه
