نهالنهال، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه سن داره

نهال پرنسس کوچولوی من

شنبه 15 تیرماه 92

دختر خوشگل من امشب اولین جملتو گفتی مبارکهههههههههههههههههههههه چند روز پیش که بردیمت دکتر گفت نهال خانم جمله هم میگه  گفتیم نه ولی دو کلمه ای زیاد می گه  دکترت گفت تا 18 ماهگی کلی تغییر می کنن و راست می گفت و امشب تو اولین جملتو گفتی که برای من و بابائی شیرین ترین جمله نامفهوم دنیا بود میدونی چی بود نازنین دخترم: "ددال به اتو دت ندنه" میخوای برات ترجمش کنم "نهال به اتو دست نزنه" قربون این شیرین حرف زدنت بشم دوست دارم عزیز دلم خیلی زیاد اینو هیچ وقت یادت نره ...
16 تير 1392

چهارشنبه 12 تیرماه 92

دخترک نازم امروز مامان و بابا برای اولین بار بعد از تولد تو یک پیچ کوچولو رفتن یعنی چه؟! الآن برات توضیح میدم خوشگل مامان ولی قول بده قهر نکنی ها... من و بابائی خیلی سینما رو دوست داریم قبل از اینکه تو بدنیا بیای هم خیلی می رفتیم ولی بعد از تولد تو فرشته کوچولو مسلماً دیگه امکانپذیرنبود پس چهارشنبه که شما پیش خاله مریم بودی بابائی اومد دنبال مامان سرکار و بعد رفتیم سینما فیلم "گذشته" اصغرفرهادی (قشنگ بود) بعدش هم ناهار خوردیم البته از نوع سرپایی چون عجله داشتیم زودتر به تو برسیم عزیزم/ بعدش اومدیم دنبالت و بردیمت دکتر برای چکاپ ماهانه تو از دکتر می ترسیدی عزیزم ولی ایندفعه کتابت که توش عکس دکتر داره و رو به توصیه خاله مریم با خودمون ...
15 تير 1392

یکشنبه 9 تیرماه 92

کلاسهای کارگاه مادر و کودک(خانه اردیبهشت-شهرک غرب) که ثبت نام کرده بودیم از امروز شروع میشه. ساعت 7 تا 8 باید اونجا باشیم و توش قرار سرود گروهی و باز گروهی و مهارت های لازم برای کودکان 1 تا 2 سال باشه.چون مهدکودک نمیری عزیزم و در ضمن نی نی ها رو هم خیلی دوست داری تصمیم گرفتیم که این کلاس ثبت نامت کنیم. عصری ساعت 6 بابا اومد دنبالمون و رفتیم کلاس.وارد ساختمون که شدیم من لیلا به آئین همکار قدیمیمو با دخترش دیدم(رز کوچولوی 1سال و سه ماهه) ولی عزیز دلم توی همه ی بچه های اونجا تو از همه نازتر و زیباتر بودی. ساعت 7 کلاس شروع شد و مربی کلاس المیرا جون بود که اول چند تا ترانه از خانم هنگامه یاشار پخش کرد و شماها باهاش نانای کردین بعد هم س...
15 تير 1392

سه شنبه 11 تیرماه 92

امروز دومین جلسه کارگاه مادر و کودک بود عزیزم.بابا ساعت 6:30 اومد دنبالمون و رفتیم کلاس.ساعت 7 کلاس شروع شد و امروز تو کلاس اولش خاله المیرا دو تا از ترانه های هنگامه یاشار و خوند و بعدش گفت بریم کاردستی درست کنیم و عزیز دلم تو اولین کاردستیتو درست کردی.اولش چند تا ماکارونی رو ریختیم تو یک لیوان و بخونه عد هم چندتا لوبیا قرمز تو یک لیوان دیگه تا مهارتهای دستی شما کوچولوهای نازنازی تقویت بشه و بعد هم دو تا لیوان و چسبوندیم به هم و دورش و چسب زدیم و بعدش خاله المیرا رنگهای انگشتی آورد و تو هم با اون انگشتهای کوچولوت لیوانا رو رنگ کردی و ما اونو برای یادگاری اوردیم خونه .بعدش هم خاله المیرا یک سفره انداخت و شما نشستین عصرونه خوردین و ساعت 8 هم ...
11 تير 1392